یک ربع به یک نیمه شبی در حضورماه
فراخوان جشنواره شعر کانون مهتاب جهاددانشگاهی با همکاری حوزه هنری برگزار می کند: سوگواره شعر(علوی-فاطمی) با موضوعات:شخصیت و ابعاد زندگی حضرت علی و حضرت زهرا مهلت ارسال آثار:تا 24 تیرماه 1393 به آدرس:mahtabjdz@yahoo.com یا وبلاگ:yekrobbeyek.blogfa.com در دو بخش ترکی و فارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم تیر 1393 توسط رضا اسم خانی
کانون مهتاب با همکاری دفتر حفظ و نشر آثار دفاع مقدس برگزار می کند:

 

جشنواره ی شعر استانی لاله های خونین

( در دوبخش ترکی و فارسی)

با موضوعات:۱) دفاع مقدس۲) مقاومت و پایداری۳) امام خمینی

مهلت ارسال آثار تا 15 خرداد 1393

زمان برگزاری:22 خرداد ساعت 16

مکان: زنجان-اراضی پایین کوه میدان شورا سالن همایش دانشگاه علمی کاربردی جهاددانشگاهی به آدرس:mahtabjdz@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 توسط رضا اسم خانی

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب

نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران


منزوی




می آید و انگار کسی دوروبرش نیست

از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست


ذرات جهان یکسره در سلطه ی اویند

اما به خداوند جهان در نظرش نیست


لبخند به لب دارد و آماده ی جنگ است

انگار نه انگار که دیگر پسرش نیست


از ظلمت این دشت پر از واهمه پیداست

خورشید پذیرفته که دیگر قمرش  نیست

 

جز پیرهنی پاره به تن هیچ ندارد

مانند درختی شده که برگ و برش نیست


هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر...

اخر به چه رویی بنویسم (سپرش نیست؟)


گفتم به لبش جرعه ی آبی برسانم

بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست


این سرو چه سرویست که اینگونه خمیده ست

این کوه چه کوهیست که حتی کمرش نیست


 

(آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب)

جز نیزه ی سرگشته کسی همسفرش نیست

...

شاعر چه کند خواست بیاید به حرم... دید

بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست












نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 توسط رضا اسم خانی
 

 

(تا نگاهم به گنبدت افتاد پلکهایم بخاطرت تر شد

آمدم وارد حرم که شدم آسمانم پر از کبوتر شد)

 

نذر امام رضا

 

 

نذر کرده ست اگر وارد ایران بشود

دست بر دامن سلطان خراسان بشود

 

همه ی دلخوشی چند شبش این شده است

که بیاید به حرم خیره به ایوان بشود

 

با دوپای فلج از شهر خودش دل بکند

برسد پشت ضریح تو که درمان بشود

 

بی هوا راه بیفتد برود هرجا خواست

تا که در صحن تو آهوی شبستان بشود

 

کاسه در کاسه هوارا پر گندم بکند

کفترت بیشتر از پیش فراوان بشود

 

آخر نذر و دعا کار به جایی بکشد

که تبسم ته هر اشک نمایان بشود

 

درد این فاصله را وقت سفر می فهمد

می رود دربه در کوچه خیابان بشود

 

حال  پایان سفر حس قشنگی دارد

می رود شهر خودش تا که مسلمان بشود


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 توسط رضا اسم خانی

فراخوان شعر

 


معاونت فرهنگی و امورجوانان استان زنجان برگزار می کند:
 
 


«اولین گنجواره ی شعر سراسری امام جواد(ع)»

 

 

 

 مهلت ارسال :تا ۳۱شهریور۱۳۹۲

زمان برگزاری:۱۱مهرماه



شرایط شرکت در جشنواره:

1)محدودیتی در قالب و تعداد آثار وجود ندارد

2)اشعار می بایست صرفا با موضوع امام جواد(ع) سروده شده باشد.

3)قید مشخصات شناسنامه ای،تلفن و آدرس پستی شاعر ضروری است.

4)حضور شاعران برگزیده در کنگره الزامی بوده و عدم حضور ایشان به معنای حذف از جشنواره می باشد

 


علاقه مندان می توانند آثارشان را به آدرس الکترونیکی:ganjvare_ememjavad@yahoo.com

یا

                                          emamjavad1392@yahoo.com


ارسال نمایند.


نشانی دبیرخانه:زنجان بزرگراه 22بهمن-مجموعه ورزشی انقلاب-اداره کل ورزش و جوانان استان زنجان

کدپستی:4513733541

تلفن:02414245577


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1392 توسط رضا اسم خانی
یازدهمین عصر شعر کانون مهتاب

با حضور شاعران برجسته ی استان

با موضوعات:

۱)انتظار

۲)آیینی

زمان برگزاری:ششم تیرماه ۹۲

مکان برگزاری:زنجان شهرک کارمندان نرسیده به مسجدقبا دانشگاه علمی کاربردی

مهلت ارسال آثار: تا پایان وقت اداری روز چهارم تیرماه

آدرس الکترونیکی جهت ارسال آثار:mahtabjdz@yahoo.com

یا

وبلاگ yekrobbeyek.blogfa.com


 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 توسط رضا اسم خانی
 

 

خبر آمد خبر از سمت کلاغی که نبود

باز رفتیم سراسیمه به باغی که نبود

 

دست بردیم به شمشیر و برادر کشتیم

گریه کردیم در اندوه فراقی که نبود

 

(کاری ازپیش نبردیم)همان از آغاز

دل سپردیم به جادوی چراغی که نبود

 

وایمان باد که ازبین هزاران دیوار

تکیه کردیم به دیوار اتاقی که نبود

 

شادی و هلهله کردیم به پیروزی مان

حلقه کردیم ولی دور اجاقی که نبود

 

قسمت این بود که در شکل مترسک باشیم

تا بمانیم همه بر سر باغی که نبود


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 توسط رضا اسم خانی

ششمین جشنواره ی سراسری شعر بسیج

 

(بخش استانی)

 

 طنین حماسه

 

با موضوعات:

۱)دفاع مقدس و انقلاب اسلامی

۲)بیداری اسلامی و مقاومت

۳)انتظار

۴)مضامین آیینی

۵)حماسه ی اقتصادی

 

مهلت ارسال آثار:تا ۱۵مرداد۱۳۹۲

 

بخشهای جشنواره:

۱-قالبهای کلاسیک(غزل-رباعی-مثنوی و...)

۲ـترکی

۳)قالبهای نو(سپید و نیمایی)

شرایط ارسال: ارسال  ۳ نمونه از هر اثر  بدون وارد کردن مشخصات همراه با فرم جشنواره

به نشانی:رنجان:فرهنگسرای امام خمینی طبقه دوم سازمان بسج هنرمندان

یا به آدرس ایمیل:

taninehemase@yahoo.com

پرکردن فرم جشنواره ضروری بوده و اشعاری که درآن مشخصات وارد شده باشد داوری نخواهد شد

برگزیدگان علاوه بر جشنواره ی استانی به جشنواره ی کشوری معرفی خواهند شد.

برای تهیه ی فرم جشنواره به سازمان بسیج هنرمتدان یا کانونهای بسیج در شهرستانها مراجعه کنید.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 توسط رضا اسم خانی
 

خالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم

آخر مگر این دانه ی اسپند به چند است؟

(منزوی)

 

 

 

و یک غزل

 

ای بغض بشکن تا کمی باران بپوشم

بگذار تا این جامه را با جان بپوشم

 

این روزها حرف مرا باور نداری

حتی اگر پیراهن از قرآن بپوشم

 

جای خودت را لحظه ای با من عوض کن

بگذار تا جای کفن ِ گلدان ِبپوشم

 

وقتی که می رقصی تنت لبریز موج است

دل را به دریا می زنم طوفان بپوشم*

 

دنیا بدون تو برایم تنگتر شد

برگرد تا این پیله را آسان بپوشم

 

دنبال تو گشتم تمام کوچه هارا

باعث شدی تا چشم از زنجان بپوشم

 

 

*این بیت رو با کمی تغییرآقای وحیدی پس از شنیدن این غزل فی البداهه سرودند که با اجازشون به شعرم اضافه کردم*

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 توسط رضا اسم خانی

دهمین عصر شعر کانون مهتاب

با حضور شاعران برجسته ی استان زنجان

با موضوعات:

1) حضرت فاطمه ی زهرا (س)

2) آزاد


مهلت ارسال آثار:تا 22فروردین ماه 92

زمان برگزاری:شنبه 24 فروردین 92 ساعت 16:30

مکان برگزاری: زنجان-خیابان صفا ابتدای خیابان بهار سالن شهدای جهاد دانشگاهی

آدرس الکترونیکی جهت ارسال آثار:mahtabjdz@yahoo.com

یا

وبلاگ yekrobbeyek.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1392 توسط رضا اسم خانی

 

"عاشق روزهای فروردین اول هربهار می میرد"

 

 

 

زل می زنم به جاده ولی راه گم شده ست

در من مسافریست که در آه گم شده ست

 

مانند عکسهای سه بعدی-برابرم

گاهی به چشم آمده و گاه گم شده ست!

 

وحشت دوباره در دل ماهم نشسته است

از ترس مدتیست که در چاه گم شده ست!

 

حالم شبیه "کاخ پر از شاهزاده است"

کاخی که لحظه ایست در آن شاه گم شده ست!

...

از انعکاس هق -هق خود مطمین شدم

کوهی بزرگ در دل این کاه گم شده ست

 

دیگر در انتظار طلوع تو نیستم

تو رفته ای و پشت سرت ماه گم شده ست

 

 

(عید مبارک)

 

همچنین دوست خوب و شاعرم حسین طاهری وارد دنیای مجازی شده

آدرس وبلاگش توپیوندام هست.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 توسط رضا اسم خانی
فراخوان شعر انقلاب

موضوع اول: انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی

موضوع دوم:آزاد

مهلت ارسال :تا ۲۳ بهمن ۹۱

ارسال آثار به آدرس ایمیل:

mahtabjdz@yahoo.com

 

زمان برگزاری:۲۵بهمن ساعت ۱۶

مکان:زنجان  خیابان صفا -اول بهارِ -سالن شهدای جهاد دانشگاهی

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 توسط رضا اسم خانی

 

 

 

تابوت را پیاده کن از روی شانه ام

من سال هاست خانه به دوش زمانه ام

 

روی تنم هزار خیابان کشیده اند

لحظه به لحظه در گذر تازیانه ام

 

گنجشک ها دوباره مرا ترک کرده اند

خالی شده تمام درختان خانه ام

 

شاید که باورت نشود بعد چند سال

حالا میان یک غزل عاشقانه ام

 

دنبال رد پای تو افتاده ام ولی

 

ردی نمانده از تو مگر در ترانه ام

 

با دود حلقه ساختنم بی دلیل نیست!

۰۰۰

من سال هاست دربه در قهوه حانه ام

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 توسط رضا اسم خانی
پنجمین جشنواره ی شعر کانون مهتاب

شهرستان زنجان

با موضوعات:

۱)خلیج فارس

۲)دفاع مقدس و انقلاب

مهلت ارسال آثار:۲۸مهرماه ۹۱

زمان برگزاری:۳۰ مهرماه ۹۱ ساعت ۱۶

مکان برگزاری:زنجان خیابان صفا اول خیابان بهار سالن جهاد دانشگاهی

آدرس پست الکترونیکی جهت ارسال آثار:  mahtabjdz@yahoo.com


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مهر 1391 توسط رضا اسم خانی

 

  

 

می خواست در برابر طوفان بایستد

تنها خودش میانه ی میدان بایستد

 

پیش برادرش به پدر قول داده بود

در چنگ بادهای پریشان بایستد

 

از روزهای کودکی اش لحظه می شمرد

یک روز در میان نیستان بایستد

 

هفتادبار آیه ی (امن یجیب)خواند

تا اینکه روی نفطه ی پایان بایستد

 

لب تشنه -دستهاش قلم-های العطش

مجبور شد که مشک به دندان بایستد

 

هی فکر می کنم که ببینم چه می شود

تیری اگر موازی مژگان بایستد!

 

مردانگی به ذات خودش غبطه می خورد

وقتی که مرد بر سر پیمان بایستد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام خرداد 1391 توسط رضا اسم خانی

باید برسم

وبه دستهایی که برای چیدنم

دراز شده اند

پاسخ دهم

(منزوی)

 

 

تورا به شکل کسی در جهان نمی خواهم

و شرح روی تورا در بیان نمی خواهم

 

همیشه موقع پاییز می رسی در من

برای چیدن تو نردبان نمی خواهم

 

میان چشم تو چون قایقی رها شده ام

کنار روسری ات بادبان نمی خواهم

 

درون پیله ی تو زنده زنده می پوسم

برای بال زدن آسمان نمی خواهم

 

بگیر هرچه که دارم بگیر مال خودت

مچاله کن همه را امتحان نمی خواهم

***

تمام زندگی ام روی شاخه می سوزد

به دور گردن خود ریسمان نمی خواهم


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط رضا اسم خانی

 

 

 

بایست آفتاب من! بهار را زیاد کن

بتاب روی گونه ها انار را زیاد کن

 

پراز صدای آه کن به حرف ساده ماه را

قلم بزن ستاره را سه تار را زیاد کن

 

زمین برای بودنت  همیشه کم میاورد

سری به آسمان بزن مدار را زیاد کن

 

فرو ببر به رودخانه گیسوان خویش را

تکان بده صدای آبشار را زیادکن

 

درست مثل آینه دلم برات لک زده

نگاه کن به آینه غبار را زیاد کن

 

بیا و با نسیم خود نفس بده به شاخه ها

شکوفه های اول بهار را زیاد کن

 

 

(سال نو مبارک)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 توسط رضا اسم خانی
 

                                     

    انگار موج آب به بالا رسیده است

    یا اینکه دست ماه به دریا رسیده است؟

                     

    تا حرف آب رابرساند به خیمه گاه

    دستش قلم شده ست و به انشا رسیده است

      

    سیمرغ قصه هاست که تامرزآفتاب

    حتی بدون بال به بالا رسیده است

    تا یک نشانه کفرزمین را عوض کند

از(لا)گذشته است و به (الا)رسیده است

 

    هرشب صدای پای تو از آب میچکد

     گویا دوباره آب به سقارسیده است!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 توسط رضا اسم خانی
    (من

           تو را

                 برای شعر بر نمی گزینم

    شعر

    ،     مرا برای تو برگزیده است

    در هشیاری به سراغت نمی آیم

    هر بار از سوزش انگشتانم

                                      در می یابم

    که باز، 

            نام تو را می نوشته ام)


    (استاد منزوی)






    اصلا قرار نیست که پامال من شوی

    هرروزو ماه و هر شب و هرسال من شوی


    قانون جاذبه به تو دستور میدهد

    از شاخه ات جدا شوی و مال من شوی


    دل میدهی به حکم ورقهای سرنوشت

    باید در این مجادله تک خال من شوی


    تصمیم آسمان شدنم را گرفته ام

    بالی بزن پرنده ی اقبال من شوی


    فنجان و قهوه نیست! بمان در کنار من

    تا بانگاه قهوه اي ات  فال من شوی


    تکرار قافیه به دهانم نشسته است

    اصلا چه می شود که شبی مال من شوی؟


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم آبان 1390 توسط رضا اسم خانی
 

    وقتش رسیده باز بیا عاشقی کنیم

    مثل  کبوتران رها  عاشقی   کنیم

 

    نیلوفرانه با نفس آبی بهار

    در صبحگاه آینه ها عاشقی کنیم

 

    ساز سکوت با من و تو حرف می زند

    چنگی بزن به تار هوا عاشقی کنیم

 

    در زیر چتر خیره به لب های هم شویم

    دور از نگاه خیس خدا عاشقی کنیم

 

    چترم شکست خیس شدی عاشقت شدم

    (باران بهانه ایست که ما عاشقی کنیم)

   

      حالا بیا به شرشرباران نگاه کن

     وقتش رسیده باز بیا عاشقی کنیم

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم خرداد 1390 توسط رضا اسم خانی
    

اسلایدر

دانلود فیلم